جمعى از نويسندگان
63
شناخت نامه محدث قمى ( فارسى )
براى اينكه بدانم در دعاى كميل و ندبه كجا بايد مكث كرد ، با خودكار علائمى شبيه ويرگول روى مواضع مناسب وقف - گاهى درست و گاهى نادرست - نهادم ؛ بعضى را به تشخيص خودم و بعضى را آنگاه كه استاد هنگام قرائت مكث مىكرد كه البته اين كار موجب عتاب پدرم شد كه « چرا در كتاب دست بردهاى ؟ » هنوز اين مفاتيح را در اختيار دارم . بارى ، در آن روزگار و زير كرسى و در پرتو چراغ لامپا ، شايد تنها دلخوشى و اسباب مسرّت ما اين بود كه مىتوانيم از روى مفاتيح دعا بخوانيم . اين شروع آشنايى من با محدّث قمى ( طيّبالله ثراه و جعل الجنّة منقلبه و مثواه ) بود و ايشان به دليل تأليف اين كتاب ، خيلى نزدم بزرگ به حساب مىآمد . يكى دو سال پس از آن - هنگامى كه همراه برادرم ، حاج ميرزا محمد ( حفظهالله تعالى ) ، در تهران سر كار مىرفتم - روزى برادرم به من گفت : « امروز به نماز جماعت آقاى محدثزاده مىرويم . او پسر حاج شيخ عباس قمى ، نويسندهء مفاتيح است » و برايم بسيار جالب بود كه فرزند محدّث قمى را ببينم . وقتى كلاس دوم دبستان را گذراندم ( سال 1351 ش ) ، برادرم جناب مستطاب حاج شيخ على مختارى ( أيّدهالله تعالى ) براى تحصيل علوم دينى عازم قم شد . همان سال يا اندكى بعد ، مدير مدرسهء مرحوم آيةالله گلپايگانى ( قدّسالله نفسه الزكية ) به دليل شاگرد ممتاز شدن ، چاپ شش جلدى منتهى الآمال را كه گويا به خط طاهر خوشنويس بود به وى جايزه داده بود . تابستان كه برادرم به روستا آمد ، كتاب را با خود آورد و من گرچه از آن چيزى نمىفهميدم ، ولى آن را تصفّح مىكردم و از آن خوشم مىآمد . هنگامى كه كلاس سوم دبستان بودم ، مداحى مىكردم و قصيدهء آخوند ملا محمد طاهر قمى رحمه الله در وصف حضرت امير عليه السلام را از روى آن در مسجد خواندم ؛ با اينكه از معانى آن چندان سر در نمىآوردم . نمىدانم به چه دليل ، ولى بعيد نمىدانم كه به دليل انس و الفت به اين دو اثر